روزهای پایانی سال 91
سلام عزیزم،
روزهای آخر سال همیشه پر از هیجانه و ما وقت کم میاریم.خوشبختانه خونه تکونیمونو امسال زود انجام دادیم ولی بازم کلی کار داشتیم .هوا رو به خوبی میره و در نتیجه تو حیاط بیشتر میریم و خوشیم.چهارشنبه سوری رفتیم هشتگرد و کلی زدیمو رقصیدیمو خوردیمو خندیدیم.خیلی بهمون خوش گذشت هوا هم کلی سرد بود.یاد چهارشنبه سوری افتادم که حامله بودم و با عمو علی و نگین جون رفتیم چند کوچه بالاتر که آتش بازی ببینیم که چشمت روز بد نبینه .نیروی ا ن ت ظ ا می ریخت تو کوچه و همه چیز به هم خورد.انگاری جانی دیده بودند . وای که چقدر ترسیدممم.
ولی این چهارشنبه سوری خیلی خوب بود.یک روز هم رفتیم با بابا تشک واسه تخت خریدیم .خیلی بلنده اولش که من میترسیدم از روش بیوفتی .ولی شما هم خیلی مراقبی خداروشکر.یک روز با بابا احسان رفتیم برات عیدی گردن بندی که جوجه داره خریدیم.یکروز هم رفتیم با شما وسایل سفره هفت سین خریدیم.شما کلا در مورد خرید همه چیز نظر میدی و خیلی مصمم نظرتو اعلام میکنی.این قشنگه .این قشنگ نیست .اینو دوست دارم اینو دوست ندارم . و ما قربونت میریم.
حس خوبیه حس عید و چیدن سفره هفت سین و خوردن سبزی پلو ماهی و تعطیل بودن و خواب و مسافرت و چه حس خوبیه که دختر کوچولوی ما هم در همه اینها کنارمون باشه .این حس فوق العادست.
سالی که گذشت سال سختی بود برای همه .از ته دل آرزوی سالی شاد رو میکنم پر از خبرای خوب و سلامتی واسه همه .ازمامان جون اعظم که این همه زحمتتو میکشه و ازت مراقبت میکنه و کلی چیزای خوب بهت یاد میده خیلی ممنونیم و امیدوارم بتونیم یک روز جبران کنیم براشون.











دوستت دارم خیلی


روزهای پایانی سال 91
