عروسی عمه نیلوفر
سلام عسل من،
6 تیر مراسم عروسی عمه نیلو و عمو آرمان بود البته 2 تیر هم حنا بندون بودش.اول از حنا بندون بگم .عصر با خاله الی راه افتادیم و رفتیم هشتگرد تو راه نخوابیدی و همش آواز خوندی و بازی کردی .کلی تو راه بودیم .نزدیک باغ یکهو بالا آوردی تو بقل الی .خداروشکر زیاد ناراحتی نکردی و زودی آروم شدی خداروشکر واست لباس زاپاس آورده بودم و به خیر گذشت.حنا بندون خیلی خوب بود و کلی رقصیدیم.مراسم جالبیه البته فلسفشو منم درست نمیدونم ولی بهونه ای بود واسه شاد بودن جوونها.من و بابا احسان حنا بندون نگرفتیم.حالا این نگذاشتن حنا تو دست من چقدر رو زندگیمون تاثیر داشته نمیدونم .
هنوز مقاله ای در این خصوص بیرون نیومده.
اما بگم از عروسی که کلی خوب بود .یک عروسیه آروم و بی دردسر .خیلی خوش گذشت و عمه هم کلی ناز شده بود .شما که ماه شده بودیییییییی.وای با اون لباس و تور عروست بی نظیر بودی .اولش همش رقصیدی و کیف کردی .تو مردونه رفته بودی وسط سالن و جلو ارکستر میرقصیدی.آقای خواننده هم از عروس کوچولوی ما تشکر کرد.آخر شب دیگه خسته بودی و کلافه واسه همین ما دیگه خونه آقای جمشیدی نرفتیم و برگشتیم خونه.شب خوبی بود .برای عمه و عمو آرزوی خوشبختی داریم.عمه نیلوفر خیلی گله .خیلی دوستش داریم.مراسم پاتختی هم خیلی به من و شما خوش گذشت .کلی رقصیدی و با دوستات بازی کردی.موقع اعلام کادو ها هم که من میخوندم پهلو من ایستاده بودی و تند تند پولارو از پاکت درمیاوردی وای که چه صحنه خنده داری بوددد.فکر کنم همه ترسیده بودن که پولاشون از پاکت بریزه و قاطی بشه .قیافه ها همه پر از استرس بود .البته من از همه بیشتر نگران بودم.ولی به خیر گذشت و شما اولین پاتختیه زندگیتونو تجربه کردی.




خیل
ی ماهی عروس کوچولو
دوستت دارم


عروسی عمه نیلوفر
