آوینا عشق ابدی ما
آوینا عشق ابدی ما
آوینا دختری به زلالی آب
قالب وبلاگ

سلام،

هفته گذشته در طی یک تصمیم ناگهانی و یک دفعه ای با مریم و سامی و بابا محسن رفتیم کیش .هوا خیلی خوب بود.رفتیم هتل م ارینا پارک .هتل خوبی بود .به شما و سامی خیلی خوش گذشت مخصوصا قسمت شن بازی کنار ساحل و شیطنت تو هتل اولین تجربه پاراسل رو هم داشتی.هیجان داشتی ولی بروی خودت نمیاوردی عزیزم.از قیافت معلومه.اون بالا هم از بابا احسان پرسیدی که اگه بیفتیم چی میشه بابا هم گفته خب شنا میکنیم وگفتی چه جالب .منم مثل شما دفعه اول بود که سوار شدم .تنها قسمت بدش این بود که بخاطر ارب عین برنامه دلفینها صبح برگزار شد که ما اشتباهی عصر رفتیم و کلی حالمون گرفته شد.ولی اشکال نداره ایشالله بهترشو میریم وقت زیاده.

سفر جالبی بود.

دوستت دارم

 

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 24 آذر 1393 ] [ 11:27 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

سلام عزیزم ،

تغییرات جدید شما خیلی جالبه مثلا از اول هفته دیگه حاضر نمیشی که با شلوار بری مهد و حتی توخونه موقع رقص باید دامن بپوشی و تل بزنی.دوست داری پرنسس بشی همش.وای که غش میکنم اینطوری میبینمت  عزیز دلم.دیشب مامانجون اعظم و بابا جون اومدن خونمون شما هم داشتی واسه شام سیب زمینی هارو که تکه کرده بودم میشستی.وقتی مامان و بابام اومدن اومدی جلوشون و گفتی سلام من کلی کار تو آشپزخونه دارم و باید برم به مامانم کمک کنم.بعد گفتی من همیشه به مامانم کمک میکنم.بعد ماست و اسفناج واسم درست کردی و میز رو چیدی. من و بابا احسان از احساس شادی داشتیم میمردیممممم.بعدم با مامان جون خونه ساختین و کلی ذوق کردی.اونقدر ذوق داشتی که با وجود اینکه ظهر نخوابیده بودی شب خوابت نمیبرد.

خیلی دوست دارم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 19 آذر 1393 ] [ 13:38 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

سلام دختر نازم

هفته قبل با رامونا جون همکلاسی شما و همسایه خوبمون و  مامان مریمش رفتیم دندانپزشکی سرزمین رویایی تو زعفرانیه.آخه من شما روتا حالا برای چکاب دندون نبرده بودم.کلی تو ترافیک رفت و برگشت موندیم .اونجا جای قشنگی بود .موقع معاینه خوب بودی .خ دکتر گفت که دوتا از دندونات متاسفانه لک داره و باید پر بشه .موقع پر کردن دندونت کلی بی قراری کردی البته من حقو به شما دادم چون کلی چیزی کرده بود تو دهنت و شما حالت بهم خورد الهی بمیرم خیلی ناراحت شدم ولی تندی واست پر کرد و بعد کلی گریه اومدیم.خیلی سخت بود .بابا احسان هم اسپانیا بود و ما تنها بودیم واسه همین ناراحتی شما چند برابر واسم سخت.بعدش بردیمتون کیز لند با رامونا و کلی بازی کردین.جدیدا اونجا میبریمتون و کلی بهتون خوش میگذره.بعدشم غش میکنید و میخوابید. خلاصه روز عجیبی بود .تجربه ای جدید.همش میگی خ دکتر تو دهنم آدامس گذاشته .ای جانم و به همه نشون میدی.

 

خیلییییی دوستت دارم فرشته من



[موضوع : ]
[ دوشنبه 17 آذر 1393 ] [ 11:31 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

سلام،

سال گشته تقریبا از اذر تا پایان سال چیزی ننوشتم .علتش هم تنبلی بود و هم پر مشغلگی و هم به خاطر اینکه به خاطر شکست لگن بابا جون ایرج اصلا حوصله نوشتن نداشتم.یعنی دلم نمیخواست مطالب غمگین بنویسم .الهی شکر الان حال بابا جون کلی بهتره و مسایل رو زمان به خوبی حل کرده .قبل عید هم سرگرم خونه تکونی و کاری عید بودیم و کلی بدو بدوی مسایل کاری داشتیم و خداروشکر همش به خوبی گذشت .قول میدم امسال بهتر بنویسم خوشگلم.چون هر روزی که میگذره احساس میکنم این لحظات باید نوشته بشن چون عالیه بودن تو و همه اونایی که دوستشون دارم و بودن کنار تو و بقیه .خیلی بزرگتر شدی عزیزم کارات حرکاتت فکرهات حرفهات همه نشون میده که کلی بزرگتر شدی از بیان احساست و کارات خیلی وقتا از خوشحالی بغض میکنم .قول میدم که بنویسم تا تو هم بدونی که چقدر تو این سن عسلی.

دوستت دارم ماه دونه مامان

 



[موضوع : ]
[ 3 فروردين 1393 ] [ 14:14 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

سال نو مبارک 

امیدوارم هر سال بیشتر از سال قبل طعم خوش خوشبختی رو بچشی .امیدوارم هر سالت پر باشه از خنده های از ته دل ،شادیهای بی انتها، مهربونیهای غیر قابل شمارش و شروع دوستیهای واقعی .اونقدر دوستت دارم که هرچی برات ارزو کنم بازم حس میکنم کمهههه.سعی کن هر روز رو طوری زندگی کنی که حتی اگر بهت فرصت دادن تا دوباره تکرارش کنی بهتر از اون نتونی تکرارش کنی .هر لحظشو با همه وجودت لمس کن و زیباییهاشو ببین.

دوستت دارم دختر خوبممممم خیلی زیاددددد



[موضوع : ]
[ جمعه 1 فروردين 1393 ] [ 11:35 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

واکنش شما و بنیا جون به قطع شدن برق:

تعمیر جاروبرقی:

کلاه مهندسی:(اختراع خودت):

با عینک و کروات بابا احسانی:

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 13:14 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

سلام،

روز ١٣ آبان تو مهدکودکتون جشن بالماسکه بود و شما یک فرسته کوچولوی سفید و زیبا شدی .بالهای فرشته تاج و لباس توری سفید و تاج گذاشتیمو رفتیم مهد.اونجا عکاسی و فیلم برداری کردن ازتون و کلی بهتون خوش گذشته بود .فیلمشو بهمون دادن .خیلی نازه حتما ببین .همه بچه ها با لباسهای بامزه و قیافه های معصوم و ناز وای که واقعا همتون مثل فرشته هابودین و تو که عسل فرشته ها.ای جانمممم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 12:51 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

سلام عزیزم؛

سه مهر واسه بابا جون و مامان جون که چهلمین سالگرد عروسیشون بود گل و کیک خریدیم و از مهد رفتیم اونجا و کلی شادمانی کردیم.تو سالگرد عروسیمون من کلی مریض بودم واسه همین ٢٠ مهر که دهمین سالگرد عقدمون بود رفتیم شام بیرون و شادمانی کردیم.دختر نازم بابا احسان خیلی ماهه و من عاشقشم با همه وجودم.امیدوارم تو هم شاهزاده رویاهاتو درست انتخاب کنی و از انتخابت سال به سال که بگذره خوشحالتر بشی.پس خیلی دقت کن که درست انتخاب کنیقلب.١٣ مهر هم سالگرد ازدواج مامان جون مریمی و بابا جون بود که سبد گل خریدیم و رفتیم کرج.کلی هم مهمون داشت بخاطر جلسه تعاونی و چون اولین جلسه تو خونه جدیدشون بود همه اومده بودن.١٨ مهر رفتیم تولد بابا جون ایرج وشادمانی کریم.عاشق تولد گرفتنی و فوت کردن شمع .البته از انگشت  زدن تو کیک هم خوشت میاد کلک.یک مناسبت دیگه تولد مینا جون خانم فردیس بود که قرار بود که سورپریز بشه و شما از این موضوع سورپریز کلی خوشت اومد.شب خوبی بود و دوستامونو دیدیم .بنیا کوچولو نیومده بود و شما با مریان خواهر زاده مینا جون و خورشید و پارمین جون کلی بازی کردی.وقتی پارمین تو مهمونی هست من کلی خوشحالم چون ازت مراقبت میکنه و با هم بازی میکنید و خوشحالین.خلاصه مهر با همه مناسبتهای خوبش گذشت.

تولد مینا جون

دوستت دارم عزیزم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 11:48 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

 

سلام عزیزم،

هشتم مهر سه تایی رفتیم دبی .سفر آروم خوبی بود از همون اول سفر تو فرودگاه همه چیر عالی شروع شد نه معطلی نه حرص خوردن .تو هواپیما هم که دیگه صندلی داشتی و این موضوع کلی بهت حس خوبی داده بود.آرو خوابیدی و از پرواز لذت بردی .خدارو شکر مدت پرواز کوتاه بود و اذیت نشدیم.یک ذره تب داشتی و این منو نگران میکرد ولی کلی خانمی کردی.فقط تو صف چک کردن پاسبورت تو دبی کلی معطلمون کردن نامرداااا ولی تو اون مدت هم با خودت کلی بازی کردی.هتل گرند حیات رو گرفته بودیم.هتلمون همه چیزش عالی بود و خیلی بهمون خوش گذشت چون تو حیاطش پارک آبی داشت و کلی اردک و مرغابی که هر روز بعد صبحانه بهشون غذا میدادین با بابایی.تنها نگرانیم نخوردن غذا بود توسط شما که بعدا که خودم مریضیو از شما گرفتم فهمیدم دلیلشو :-(((((( الهی بمیرم که همش بهت با زور غذا میدادمممم.پارک آبی اتلانتیس کلی بهت خوش گذشت و کلی بازی کردی.از خرید هم لذت میبردی مخصوصا تو سی تی سنتر و دبی مال.راشد دوست بابا هم اونجا اومد پیشمون و باهاشون رفتیم رستوران لبنانی و گردش .برات یک ظرف جالب پر شکلات هم کادو آورده بود که کلی خوشحال شدی.یکروز رفتیم شهر بچه ها .جای جالبی بود بازیهای فیزیک و مکانیک و زیست و شیمی رو واسه بچه ها در قالب بزرگ درست کرده بودن ولی واسه سن شما همش کاربردی نبود ایشالله بزرگتر شدی باز میبریمت .تو مسیر برگشت هم خوابیدی ولی کمی تب داشتی.شب از فرودگاه مستقیم رفتیم دکتر و گفت ویروسه و دارو داد.چند روز بعدم من ازت گرفتم و افتادم.وای هر چی میخوردم بالا میاوردم و شما کنارم گریه میکردی که نه.کلی ازم با شیر و لیمو شیرین پذیرایی میکردی و ماسازم میدادی.از تخت نمیتونستم بیام پایین.دست مامان جون اعظم و خاله لادن درد نکنه که بهمون سر میزدن و کمکم میکردن.مریم مامان سامی هم واست غذا درست کرد و آورد که من بخوابم .دستشون درد نکنه که اینقدر خوبنننن.

هنوزم هی یاد هتل تو دبی میکنی و میگی بریم هتلمون؟خوش گذشتا.قربونت برم که پایه مسافرتو گردشی .

 

 

دوستت دارم دوست کوچولوی من



[موضوع : ]
[ دوشنبه 4 آذر 1392 ] [ 11:46 ] [ آذین نورعلیشاهی ]

تولد تولد تولدشون مبارککک

چقدر همه تولدا بهمون خوش گذشت .اول رفتیم تولد یگانه جون.اونجا هم که فقط میرقصیدی و خودتو صاحب مهمونی میدونستی .امسال تولد یازده سالگی یایه جون بود .دسراشم ما درست کردیم.خیلی خوب شد .در درست کردن دسر به مهارت های قابل توجهی دست یافتم .شما هم که واسه یایه جون ژله درست کردی و کلی خوشحال بودی .کلا خیلی خوش گذشت.هفته بعدش رفتیم قزوین تولد خاله ویدا .یک شب هم موندیم و کلیی خوش گذروندیم.شما بسیار خوش اخلاق بودی و با وجود دی جی و رقص نور همش وسط بودی و میرقصیدی.با هیجان بودی و چون مامان جون اعظم و خاله الی هم بودن منم خسته نشدم و کلی بهمون خوش گذشت.همه میگفتن خوش بحالتون چه بچه اجتماعی خوبی دارین .نمیدونی چه حس خوبیه وقتی جایی بری و بچت تو مود خوب باشه وبهت خوش بگذره.خاله ویدا کلی غذا و دسر خوشمزه درست کرده بود . دوستت داریم خاله ویدا جونننن.فرداش عمو منصور بابا ازآلمان اومدن ورفتیم خونه عمه نیلو و اونجا هم عمه واسه عمو آرمان تولد سورپرایزی گرفته بود و کلی خوش گذشت. واسه دوشنبه ١٣ آبان هم ما تولد عمو امین رو خونه خودمون گرفتیم و کلی مهمون داشتیم .خیلی خوب بود.برادر غزاله جون آقا بهنام هم اومده بود و وقتی فهمیدی که بهنام تو برج میلاد کار میکنه کلی تحویلشون گرفتی .و حالا هر روز که به میلاد نگاه میکنی واسش دست تکون میدی و میگی بهنام قراره امروز چراغ میلاد رو سبز  یا خاموش کنه.نیشخند



[موضوع : ]
[ يکشنبه 3 آذر 1392 ] [ 14:13 ] [ آذین نورعلیشاهی ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 43
بازدید هفته گذشته : 167
کل بازدید : 80406
امکانات وب